قهرمان ميرزا عين السلطنه

1764

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

هجو وجيه الله ميرزا قصيده‌اى براى سپهسالار هنگام تشرف به ارض اقدس ساخته بود پانزده هزار هم خرج تذهيب آن كرده بود ، آن بىانصاف ده شاهى هم نداده بود . بعد از فوت او اين قطعه را ساخته . مرد شهزاده وجيه الله * كه بُدى ننگ دودهء قاجار برد مال ارامل و ايتام * خورد خون‌دل صغار و كبار گنج قارون ذخيره كرد و نكرد * صرف خيرات درهم و دينار در خراسان نمود غارت خلق * بهرزاد معاد آن غدار تا به عالم ز ظلم و جور بسوخت * گشت آمال مرد و زن چو شرار آه مظلوم از كمان چون تير * بر دل وى نشست تا سوفار از جهان درگذشت چون شداد * قسمت مور گشت و طعمهء مار سال فوتش در آخر شوال * طلبيدم ز كاتب اسرار سر برآورد و گفت در گوشم * بشنو اين مصرع از دروديوار پاى ارباب را بگير كه رفت * راست سوى درك سپهسالار هجو سهام الملك در فوت مهديقلى ميرزاى سهام الملك گفته : و با شهزاده مهديقلى را * گرفت و گفت كاكايت فدايت به فرمان شهنشاه خراسان * قباى مرگ مىدوزم برايت غرض اى ياغى طاغى سروشى * براى امتحان تازد صلايت عزيزان را ذليل و خوار كردى * علم در توليت چون شد لوايتِ ز بس آشوب كاندر آستانه * نمودى كس نمىخواهد بقايت ز خدمت خلع كردى سيدى را * كه آمد در جهان فر همايت فرودآسا به زندان كلاتش * يكى بردى كه مىخواندى ثنايت ز يزدان قابض الارواح امروز * نموده حكم صادر در فنايتِ به عشرين جمادى در جهنم * عمر گرديده مشتاق لقايت برو اى تالى فرعون و نمرود * رسد . . . « 1 » از قفايت ز تشنيعش برون چون روح شد . . . * ملك گفتا نكوبختى غذايت

--> ( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است